ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1057

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

( متصوفه ) بسبب استعدادى است كه براى آنان در نتيجهء مجاهده و كشف نور الهى و مدد ربانى حاصل مىشود و آنگاه از اين راه طبيعت را چنان مسخر فرمان خود ميسازند كه فرمانبر آنان مىشود و بهيچرو از ارادهء آنان سرپيچى نميكند . و به يارى قواى فلكى و جز آن نيازمند نيستند ، زيرا مددى كه به آنان ميرسد از اين گونه ياريهاى برتر است . و اهل طلسمات به اندكى رياضت نيازمندند تا براى فرو آوردن روحانيت افلاك سودمند افتد و چقدر وجههء رياضت را آسان ميشمرند و در آن سهل انگارى ميكنند . بر عكس اهل اسماء ( متصوفه ) كه ببزرگترين رياضتها همت ميگمارند و رياضت ايشان به قصد تصرف در كائنات نيست ، زيرا چنين قصدى بمنزلهء حجاب است « ميان ايشان و حقيقت » بلكه تصرف براى آنان بطور عرضى « نه اصلى » و همچون كرامتى از سوى خدا نسبت بايشان است و بنابر اين اگر صاحب اسماء ( صوفى ) از معرفت اسرار خدا و حقايق ملكوت كه نتيجهء مشاهده و كشف است كوتاهى ورزد و تنها به مناسبات ميان اسماء و طبايع حروف و كلمات اكتفا كند و از اين حيث به تصرف پردازد . كه بنابر آنچه مشهور است ، چنين كسانى اهل سيميا هستند - آن وقت تفاوتى ميان او و اهل طلسمات نخواهد بود ، بلكه شيوهء صاحب طلسمات هم از وى اطمينان بخش‌تر بشمار خواهد رفت ، زيرا وى باصولى طبيعى و علمى و قوانين مرتبى رجوع مىكند . ليكن اگر صاحب اسرار اسماء كشفى را كه بدان بر حقايق كلمات و آثار مناسبات آگاه مىشود به علت عدم خلوص و صميميت در وجهه از دست بدهد و قانونى برهانى هم از علوم مصطلح در دست نداشته باشد كه بدان متكى شود . در اين صورت حال او در مرتبه‌اى ضعيف‌تر از اهل طلسمات هم قرار خواهد گرفت . و گاهى صاحب اسماء « صوفى » قواى كلمات و اسماء را با قواى ستارگان ممزوج ميسازد و براى ذكر اسماء حسنى يا آنچه از و فقهاى ( طلسمات ) آن ترسيم مىكند و بلكه هم براى كليهء اسماء اوقاتى ( ساعات مناسبى براى پر كردن طلسم ) برميگزيند